تبليغاتX
یاشا بیتانیم(جاودان باشی عزیزم)

یاشا بیتانیم(جاودان باشی عزیزم)

هر چی که بخوای کامپیوتر و شعر و متن ادبی و...

 
 
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

 بلکه نداشتن کسی است که

الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه گذاشتن سدی در برابر

رودیست که از چشمانت جاری است.


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه پنهان کردن قلبی است

که به اسفناک ترین حالت شکسته است.


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه

 نداشتن شانه های محکمی

 است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست


بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان

زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.

 عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه نداشتن یک همراه واقعیست

که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد. 
 

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه به دست فراموشی

سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.

 عمیق ترین درد زندگی مردن نیست


بلکه یخ بستن وجود آدم ها و

بستن چشم هاست !

+نوشته شده در 88/07/16ساعت14:47توسط مینا | |

1218616hnz39cf5rh.gif

 

657798w8kz7t9wah.gif657798w8kz7t9wah.gif657798w8kz7t9wah.gif657798w8kz7t9wah.gif657798w8kz7t9wah.gif657798w8kz7t9wah.gif

439872zev6untzyt.gif

+نوشته شده در 88/01/01ساعت13:56توسط مینا | |

  یک مهندس و یک برنامه نویس !

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.

مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.

 برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

 بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید!!!

+نوشته شده در 87/08/22ساعت14:35توسط مینا | |

 

 عشق يعني: ياد يك روياي نرم


عشق يعني : يك بيابان خاطره

عشق يعني : چهار ديواري بدون پنجره

عشق يعني : گفتني با گوش كر

عشق يعني : ديدني با چشم كور

عشق يعني : غرقه گشتن در سراب

عشق يعني : حلقه هاي بي حساب

عشق يعني : تا ابد بي سرنوشت

عشق يعني : آخر خط بهشت

عشق يعني : گم شدن در لحظه ها

عشق يعني : آبي بي انتها

عشق يعني : زرد تنها و غريب

عشق يعني : سرخي ظاهر فريب

عشق يعني : هر چه تنها ماندنيست

عشق يعني : هر چه را دل كندنيست

عشق يعني : يك سوال بي جواب

عشق يعني : راه رفتن توي خواب

عشق يعني : تكيه بر بازوي باد

عشق يعني : حسرتت پاينده باد !

عشق يعني : خسته بودن از فريب زندگي

عشق يعني : درد بردن از غم بالندگي

 

 

+نوشته شده در 87/06/21ساعت17:10توسط مینا | |

دلم گرفته فرشته نجات...

گاهي كه دلم

به اندازهء تمام غروبها مي گيرد

چشمهايم را فراموش مي كنم

اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند

من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس

مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست

و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد

و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند

با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست

از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد

و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد

و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد

از چهار فصل دست كم يكي كه بهار است

من هنوز ترا دارم !

+نوشته شده در 87/06/20ساعت17:40توسط مینا | |

زندگی به من آموخت که چگونه گريه کنم،

                        امّا

 گريه به من نياموخت که چگونه زندگی کنم...؟

 

 تو نيز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم،

                         امّا

به من نياموختی که چگونه فراموشت کنم...؟

آموختی که . . . . . .

غربت غمناک دستهایت ر ا، به دستهای مشتاقم بسپار،

که دیریست چشم به راهِ آمدنت ، نگاهم به جاده های غبارآلود

 خشکیده است

از نگاه امید ناکت بگو،که در کنج دلتنگ قفس،آن سوی میله ها را
 غریبانه می نگریستی،

و از آسمانی بگو، که در فراق دو بال اوج پروازت ، عاشقانه ،
 تنها بود
آسمان خلاء یک پرواز بی پروا،

و من بی تو فصل های دلتنگی را می گذرانم


+نوشته شده در 87/05/22ساعت12:51توسط مینا | |

 غصه تو برای من شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم گریه کنم به جای تو

روزای خوب برای تو شبای بد برای من

بهار و عطرش مال تو برگای پاییز مال من

قصه اول مال تو حرفای اخر مال من

شوق سفر برای تو درد سفر برای من

رسیدناش برای تو فکر خطر برای من

لذت خنده مال تو بارون گریه مال من


+نوشته شده در 87/05/22ساعت12:47توسط مینا | |

کارت پستال درخواستی   www.orchid.blogfa.com

+نوشته شده در 87/04/23ساعت23:36توسط مینا | |

غباري از مه بر ديدگانم نشست...
 
قطره هاي اشكم قنديلي شدن بر گونه هايم ،
 
 سردي وجودم ، دستم ، تنم، برايم شد خاطره زمستان
 
 بي اميدم ، طاقتم شد پاره پاره ديدگانم ...
 
 صورتم شد گل سفيدي كه انگار از طبيعت نبود ،
 
كسي جز عشق هست ؟
 
 صورتم را با نوازش سرخ كند ،
 
 دستانم را گرم ، تنم را پر جون ، اشگهايم را كم رود و لبهايم را پر جوش ،
 
 قلبم را آرام ... بر دستش بگيرد
 
بدون آنكه ذره اي بي قرار كند
 
آن نيست جز عشق
 
يك عشق پاك.....
 
 
 

+نوشته شده در 87/03/05ساعت9:28توسط مینا | |

 چشمایِ ِتو

 

چرا نمی کُشند مرا خدای چشمایِِِِِ ِ تو

    میان  آب  و آتشم  برای   چشمای ِتو

        قسم به ساحت غزل دقیقه ای هزار بار

           دلم عجب  می کن د هوا ی چشمای  ِتو

               چقد ر با  ستاره ها  به  لحن آب  و آینه

                   شبانه حرف می زنم به جای چشمای ِتو

                       از آن دمی که  دیدمت همین چند روز پیش

                            نشسته ام  کنار  د ل برای  چشمای  تو

                                سکوت گاه گاه تو مرا شکنجه می دهد                   

                                    خدا  کند  که  بشنو م صدای  چشمایِ ِتو

                                        اگرچه شرم  می کنم بگویمت که شاعرم

                                            ولی  تما م این  غز ل فدای  چشمای  تو

               

+نوشته شده در 87/01/18ساعت21:40توسط مینا | |

+نوشته شده در 87/01/10ساعت23:59توسط مینا | |

وای دانشگاه خودمون دانشکده فنی مهندسی

وای خدا چقدر دلم براش تنگ شده برای همه دوستام همه برو بکسا برای همه خاطرات و شیطنونی ها

برای همه چیز درس خوندناش و نخوندناش تو کلاس سر استاد رو شیره

 مالیدن اذیت کردن استادا برای همه خندیدنامون همه شب زنده داریامون

 برای شب امتحان برای روز پرژه تحویل دادناو .....

خلاصه برای همشون دلم تنگ شده

وای عجب خاطراتی داشتیم

اینم عکسش

+نوشته شده در 87/01/10ساعت23:19توسط مینا | |

 
                          
                                         

                               الو سلام


                          منزل خداست؟

 
اين منم مزاحمي که آشناست
 
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
 
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

الو ....

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
 
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر

صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم

شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
 
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم

پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
 
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست

دوباره

... تا خدا خداست

+نوشته شده در 86/11/21ساعت0:28توسط مینا | |

 الو سلام ...

           آسمان ...

                   بهشت ...

                             منزل خدا؟

و آنطرف فرشتهاي جواب ميدهد: شما؟

ـ من از زمين شماره را گرفتهام، خدا كجاست؟

و باز هم جواب ميدهد چه مهربان صدا:

چه خوب شد كه آمدي، خدا سفارش تو را

به عشق و آفتاب داده است و بعد هم به ما

ـ به او بگو كه پلك كوچه هفتههاست ميپَرَد

ولي كسي قدم نميزند سكوت كوچه را

دلم براي پر زدن دوباره لك زده، زمين

چه نا نجيب بال را گرفته از پرندهها

           و قطع شد. الو...

الو...

كسي نبود، هيچ كس

دوباره ميشود گرفت نه؟ خيال بود؟ يا...

ولي كسي كنار من نجيب و آسمان به دست

كسي كه قد او بلند از زمين گرفته تا...

نشسته بود پيش من، فقط دو آه فاصله

كسي كه مثل هيچ كس نبود جز خودِ خدا... 

+نوشته شده در 86/11/21ساعت0:18توسط مینا | |

روانشناسي امضاء:

- کساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،انسانهاي منطقي هستند .
- کساني که بر عکس عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،دير منطق را قبول مي کنند و معمولاً غير منطقي هستند .
- کساني که از خطوط عمودي استفاده مي کنند لجاجت و پافشاري در امور دارند .
-کساني که از خطوط افقي استفاده مي کنند انسانهاي منظمي هستند .
- کساني که با فشارامضاء مي کنند ، در کودکي سختي کشيده اند .
- کساني که پيچيده امضاء مي کنند آدمهاي شکاکي هستند .
- کساني که در امضاي خود اسم نويسند خودشان را در فاميل برتر مي دانند.
- کساني که در امضاي خود فاميل مي نويسند داراي منزلت هستند .
- کساني که اسمشان را مي نويسند و روي اسمشان خط مي زننداحتمالاً شخصيت خود را نشناخته اند.
-کساني که به حالت دايره و بيضي امضاء مي کنند ، کساني هستند که مي خواهند به قله برسند
.

+نوشته شده در 86/11/21ساعت0:14توسط مینا | |

اگر شوهر آدم برنامه نويس باشد...
شوهر: سلام،من
Log in
کردم.
زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خريدی؟
شوهر:
Bad command or File name.
زن: ولی من صبح بهت تاکيد کرده بودم
شوهر:
Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.
زن: خوب حقوقتو چيکار کردی؟
شوهر:
File in Use, Read only, Try after some Time.
زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.
شوهر:
Sharing Violation, Access Denied.
زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.
شوهر:
Data Type Mismatch.
زن: تو يک موجود بدرد نخور هستی.
شوهر:
By Default.
زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزی بخوريم.
شوهر:
Hard Disk Full.
زن: ببينم ميتونی بگی نقش من تو زندگی تو چيه؟
شوهر:
Unknown Virus Detected.
زن: خب مادرم چی؟
شوهر:
Unrecoverable Error.
زن: و رابطه تو با رئيست؟
شوهر:
The only User with Write Permission.
زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داری يا کامپيوترتو؟
شوهر:
Too Many Parameters.
زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.
شوهر:
Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.
زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!
شوهر:
Close all Programs and Logout for another User.
زن: می دونی، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.

شوهر:
Its now Safe to Turn off your Computer

+نوشته شده در 86/07/21ساعت9:1توسط مینا | |

جهنمده بيتن گول

درد اليندن زارا گلدي، 

گونو گوندن قارا گلدي. 

خان چوبانسيز سئله تاپشيرسين اوزون، 

يوردوموزا بير سارا گلدي. 

بير وفاسيز يار اليندن يارا گلمز سانا گلدي. 

بير يازيق قيز، جان اليندن جانا گلمز جانا گلدي. 

كئچه‌جكده "الموت" دامنه‌سيندن بورايا درمانا گلدي. 

بير آدامسيز "سوري" آدلي، 

الي باغلي، ديلي باغلي! 

  ."سوري" كيم‌دير؟ 

سوري بير گولدو جهنمده بيتيبدير. 

سوري بير دامجي‌دي گؤزدن آخاراق اوزده ايتيبدير. 

سوري يول-يولچو سودور، 

اَيري‌ده يوخ، دوزده ايتيبدير. 

سوري، بير مرثيه‌دير اوخشاياراق سؤزده ايتيبدير. 

او كؤنول‌لرده كي ايتميش‌دي ازلدن، 

اودو گؤزدن‌ده ايتيبدير. 

سوري بير گؤزلري باغلي، 

اوزو داغلي، سؤزو داغلي، 

اولوب هاردان هارا باغلي! 

بوشلاييب دوغما ديارين، 

اوموب البته ياريندان. 

ال اوزوب هر نه واريندان. 


ادامه مطلب

+نوشته شده در 86/07/11ساعت5:16توسط مینا | |

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد بي پولي... هر ترمي که آغاز مي شود، موجب پرداخت زر است و چون به پايان مي رسد سب ضرر! پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب...!! از جيب و جان که بر آيد کز عهده ي خرجش به در آيد! ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند تا تو مدرک به کف آري و به کارش نبري همه مانند تو سرگشته و بيکار و غمين طي شود عمر به بي حاصلي و در به دري

 

+نوشته شده در 86/05/15ساعت19:0توسط مینا | |

+نوشته شده در 86/05/15ساعت18:55توسط مینا | |

  چه حکایت غریبیست که « فراموش شدگان » ، « فراموش کنندگان » را هیچ وقت فراموش نمی کنند ...

وقتی آدما دیگه همدیگرو دوست ندارن ، به جای « گُل » واسه هم « بهونه » میارن ...

تاحالا دل تنگ کسي شدي؟ اصلا ميدوني دلتنگي چيه؟ اونم ازبدترين نوعش؟ بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اوني که دوسش داري هيچوقت ماله تو نميشه. اينه که بدوني يه روزي ازکسي که دوسش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد

+نوشته شده در 86/05/05ساعت12:8توسط مینا | |