|
الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است. بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است. نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشم هاست !
یک مهندس و یک برنامه نویس ! یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند. برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید!!!
عشق يعني: ياد يك روياي نرم عشق يعني : چهار ديواري بدون پنجره عشق يعني : گفتني با گوش كر عشق يعني : ديدني با چشم كور عشق يعني : غرقه گشتن در سراب عشق يعني : حلقه هاي بي حساب عشق يعني : تا ابد بي سرنوشت عشق يعني : آخر خط بهشت عشق يعني : گم شدن در لحظه ها عشق يعني : آبي بي انتها عشق يعني : زرد تنها و غريب عشق يعني : سرخي ظاهر فريب عشق يعني : هر چه تنها ماندنيست عشق يعني : هر چه را دل كندنيست عشق يعني : يك سوال بي جواب عشق يعني : راه رفتن توي خواب عشق يعني : تكيه بر بازوي باد عشق يعني : حسرتت پاينده باد ! عشق يعني : خسته بودن از فريب زندگي عشق يعني : درد بردن از غم بالندگي
دلم گرفته فرشته نجات...
زندگی به من آموخت که چگونه گريه کنم،
امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگی کنم...؟ تو نيز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم، امّا به من نياموختی که چگونه فراموشت کنم...؟ آموختی که . . . . . . غربت غمناک دستهایت ر ا، به دستهای مشتاقم بسپار،
غصه تو برای من شادی من برای تو دلت گرفت بگو خودم گریه کنم به جای تو روزای خوب برای تو شبای بد برای من بهار و عطرش مال تو برگای پاییز مال من قصه اول مال تو حرفای اخر مال من شوق سفر برای تو درد سفر برای من رسیدناش برای تو فکر خطر برای من لذت خنده مال تو بارون گریه مال من
چشمایِ ِتو
چرا نمی کُشند مرا خدای چشمایِِِِِ ِ تو قسم به ساحت غزل دقیقه ای هزار بار دلم عجب می کن د هوا ی چشمای ِتو چقد ر با ستاره ها به لحن آب و آینه شبانه حرف می زنم به جای چشمای ِتو از آن دمی که دیدمت همین چند روز پیش نشسته ام کنار د ل برای چشمای تو سکوت گاه گاه تو مرا شکنجه می دهد خدا کند که بشنو م صدای چشمایِ ِتو اگرچه شرم می کنم بگویمت که شاعرم ولی تما م این غز ل فدای چشمای تو
وای دانشگاه خودمون دانشکده فنی مهندسی
وای خدا چقدر دلم براش تنگ شده برای همه دوستام همه برو بکسا برای همه خاطرات و شیطنونی ها برای همه چیز درس خوندناش و نخوندناش تو کلاس سر استاد رو شیره مالیدن اذیت کردن استادا برای همه خندیدنامون همه شب زنده داریامون برای شب امتحان برای روز پرژه تحویل دادناو ..... خلاصه برای همشون دلم تنگ شده وای عجب خاطراتی داشتیم اینم عکسش
الو سلام
الو سلام ...
آسمان ...
بهشت ...
منزل خدا؟
و آنطرف فرشتهاي جواب ميدهد: شما؟
ـ من از زمين شماره را گرفتهام، خدا كجاست؟
و باز هم جواب ميدهد چه مهربان صدا:
چه خوب شد كه آمدي، خدا سفارش تو را
به عشق و آفتاب داده است و بعد هم به ما
ـ به او بگو كه پلك كوچه هفتههاست ميپَرَد
ولي كسي قدم نميزند سكوت كوچه را
دلم براي پر زدن دوباره لك زده، زمين
چه نا نجيب بال را گرفته از پرندهها
• و قطع شد. الو...
الو...
كسي نبود، هيچ كس
دوباره ميشود گرفت نه؟ خيال بود؟ يا...
ولي كسي كنار من نجيب و آسمان به دست
كسي كه قد او بلند از زمين گرفته تا...
نشسته بود پيش من، فقط دو آه فاصله
كسي كه مثل هيچ كس نبود جز خودِ خدا...
روانشناسي امضاء:
اگر شوهر آدم برنامه نويس باشد...
جهنمده بيتن گول
درد اليندن زارا گلدي،
گونو گوندن قارا گلدي.
خان چوبانسيز سئله تاپشيرسين اوزون،
يوردوموزا بير سارا گلدي.
بير وفاسيز يار اليندن يارا گلمز سانا گلدي.
بير يازيق قيز، جان اليندن جانا گلمز جانا گلدي.
كئچهجكده "الموت" دامنهسيندن بورايا درمانا گلدي.
بير آدامسيز "سوري" آدلي،
الي باغلي، ديلي باغلي!
."سوري" كيمدير؟
سوري بير گولدو جهنمده بيتيبدير.
سوري بير دامجيدي گؤزدن آخاراق اوزده ايتيبدير.
سوري يول-يولچو سودور،
اَيريده يوخ، دوزده ايتيبدير.
سوري، بير مرثيهدير اوخشاياراق سؤزده ايتيبدير.
او كؤنوللرده كي ايتميشدي ازلدن،
اودو گؤزدنده ايتيبدير.
سوري بير گؤزلري باغلي،
اوزو داغلي، سؤزو داغلي،
اولوب هاردان هارا باغلي!
بوشلاييب دوغما ديارين،
اوموب البته ياريندان.
ال اوزوب هر نه واريندان.
سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد بي پولي... هر ترمي که آغاز مي شود، موجب پرداخت زر است و چون به پايان مي رسد سب ضرر! پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب...!! از جيب و جان که بر آيد کز عهده ي خرجش به در آيد! ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند تا تو مدرک به کف آري و به کارش نبري همه مانند تو سرگشته و بيکار و غمين طي شود عمر به بي حاصلي و در به دري
چه حکایت غریبیست که « فراموش شدگان » ، « فراموش کنندگان » را هیچ وقت فراموش نمی کنند ...
وقتی آدما دیگه همدیگرو دوست ندارن ، به جای « گُل » واسه هم « بهونه » میارن ... تاحالا دل تنگ کسي شدي؟ اصلا ميدوني دلتنگي چيه؟ اونم ازبدترين نوعش؟ بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اوني که دوسش داري هيچوقت ماله تو نميشه. اينه که بدوني يه روزي ازکسي که دوسش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
|
About
من به زیبایی چشمان تو غمگین ماندم
Home
| |||||